نمیدوونم از کجا شروع کنم به نوشتن . آخه خیلی وقته نبودم
آرووم آرووم میگممن از سر کار درومدم. حقوقش کم بود و اذیت میشدم الکی.
بعد چند وقت از رفتن مامان. ماهم مرخصی گرفتیم و چندروزی رفتیم تهران و خوش گذرونی و خونه داداشم و ی لباس نینی برای نینیشون که هنوز به دنیا نیومده بردیم.
وای داداشم تا صبح بوش میکرد لباسو
بعدشم مستقیییم رفتیم خرم آباد. آهااان یادم رفت بگم مایکروفر و بخاری گرفتیم من علی جونمم و البتاه لباس شیک برای جفتمون و لباس مشکی برای محرم.
رفتیم خرم آبادو اونجا بودیم ده روز و محرمی بود تو هیئت و عزاداری بودیم تقریبا وقتمونو.
و بعد برگشتیم خونمون.